محمد بن حسين البيهقي

848

تاريخ بيهقى ( فارسي )

( 5 ) - دستورى : رخصت و اجازه ( 6 ) - درهم كردن : پريشان كردن و آشفته خاطر ساختن ( 7 ) - بايستى : مىبايست و ضرورت داشت ( 8 ) - و اطيعوا . . . : اى آنان كه ايمان آورده‌ايد فرمان بريد خداى را و فرمان بريد پيغامبر را و خداوندان فرمان را از شما ، آيهء 63 سورهء نساء ( 4 ) ، ترجمه نقل از صفحهء 418 ج 3 تفسير ابو الفتوح رازى ، تصحيح شعرانى - در اولى الامر سه قولست بعضى گفتند امرااند و بعضى گفتند علمااند و بعضى گفتند ائمه‌اند من اهل بيت رسول اللّه و اين قول از باقر و صادق عليهما السلام روايت كرده‌اند نقل از صفحهء 420 ج 3 تفسير ابو الفتوح ، تصحيح شعرانى ( 9 ) - شيخين : تثنيهء شيخ - لقب ابو بكر بن ابى قحافه و عمر بن الخطاب ( نقل از لغت‌نامهء دهخدا ) ( 10 ) - به اين عدد : از اين شمار ( دو شيخ ) ( 11 ) - رضى . . . : خداوند از هر دو خشنود باد ( 12 ) - برابر : همپايه و مساوى ( 13 ) - اثر : نشان ( 14 ) - ايستاد : ماند يا شد ( 15 ) - هنباز : بفتح اول و سكون دوم انباز بمعنى شريك ( 16 ) - يار : قرين و جفت و نظير و معين ( 17 ) - ايستانيد : ايستانيدن يعنى برپا داشتن ، متعدى ايستادن ( 18 ) - سه ديگر : سديگر ، سوم و ثالث ( 19 ) - كنار : دامن - فرخى فرمايد : بسا كسا كه بجز نام زر شنيده نبود * ز مجلس تو برون برد زر كنار كنار ( نقل از لغت‌نامهء دهخدا ) ( 20 ) - ايها الشيخ : اى شيخ ( 21 ) - از تو سخن نگويد : از جانب تو زبان به گفتار نگشايد ( 22 ) - ببخشاى : رحمت آور يا رحم كن ( 23 ) - غش : بفتح اول و سكون دوم در سياق فارسى مخفف غشى بفتح اول و سكون دوم و سوم است كه در عربى بمعنى بىهوش گرديدن مىباشد ، سلمان ساوجى فرمايد : زان شراب ناب بىغش ده كه اندر صومعه * صوفى صافى به بوى جرعه‌اى غش مىكند ( نقل از لغت‌نامهء دهخدا ) ص 739 ( 1 ) - قرابت : بفتح اول نزديكى و خويشاوندى ( 2 ) - گوارنده باد : گوارا باد ( 3 ) - ببندد : بند آيد و منعقد شود ، به صورت لازم ، مقابل بگشايد ( 4 ) - شربت : آشاميدنى ( 5 ) - نازش : بالش و سرافرازى و فخر ( 6 ) - بارى : خلاصه ، كوتاه سخن ( 7 ) - معنى جمله : روزگار تو به سختى و تهيدستى مىگذرد ( 8 ) - سبحان اللّه العظيم : در سياق فارسى در اين مورد از اصوات يا شبه جمله براى بيان تعجب يعنى شگفتا يا در شگفتم - معنى لغوى آن ( پاك و منزه مىدانم خداى بزرگ را ) مراد نيست ( 9 ) - صيانت : بكسر اول نگاهدارى ( 10 ) - هيهات : بفتح اول و سكون دوم در سياق فارسى از اصوات يا شبه جمله است و براى بيان تحسر و تأسف و استبعاد و توجع به كار مىرود و مأخوذ است از هيهات اسم فعل عربى كه مثلثة الآخر مىباشد